مبارزه
با "بدحجابی
مدتی
است که جمهوری
اسلامی تحت
پوشش "طرح
امنيت ملی" و
مبارزه با
"بدحجابی"
مجددأ به
سرکوب گسترده
مردم و بخصوص
آزار و اذيت
زنان پرداخته
است. گفته می
شود که از
زمان شروع سرکوبهای
اخير تاکنون
مأمورين رژيم
حدود 200 هزار
نفر را در
خيابانها
متوقف کرده و
به آنان تذکر
داده اند.
بسياری از اين
به اصطلاح
تذکرات نيز به
بازداشت و زندان
و دادگاه و
شلاق و جريمه
ختم شده اند.
لازم
به يادآوری
است که در
سالهای اخير
داشتن جرم
"بدحجابی" در
پرونده
دختران جوان
عواقب و
تنبيهات
طولانی تری
نيز در بر
داشته. دادگاهی
شدن دختران به
جرم به اصطلاح
"بدحجابی"
منجر به سو ء
سابقه قضايی
برای آنها شده
و درنتيجه بر
زندگی اجتماعی
آينده آنان
مانند ادامه
تحصيل و
اشتغال تأثيرات
منفی بسياری
بر جای گذاشته
است.
البته
سرکوبهای
اخير تازگی
نداشته و
همانطور که در
طوی 28 سال عمر
ننگين رژيم
ديده ايم هر
گاه که جمهوری
اسلامی دچار
بحرانهای
داخلی و خارجی
گشته و از
اوجگيری خشم
توده های تحت
ستم ايران به
هراس می
افتند، حجاب
را به عنوان
اولين
دستاويز خود برای
سرکوب جامعه
به کار می گيرد.
مسلم
است که حجاب
خود مسئله
رژيم نيست و
سران رژيم
نگران عدم
رعايت مقررات
مذهبی از جانب
مردم نيستند.
حجاب برای
جمهوری اسلامی
در واقع يک
وسيله است، نه
هدف. اصولأ کل
ايدئولوژی زن
ستيز و ارتجاعی
مذهبی رژيم
وسيله است، و
نه هدف.
بسياری
از سران و
وابستگان
رژيم خود نيز
اقرار دارند
که مسئله
رژيم، حجاب
نيست.
به
عنوان مثال
اخيرأ احمدی
نژاد گفته است
که "حجاب اصلأ
مسئله ما
نيست".
اگر
حجاب مسئله
رژيم نيست، پس
به چه دليل
مرتبأ آن را
به عنوان
مهمترين معضل
جامعه برجسته
می کند و نيروی
فراوانی را
صرف مقابله با
بدحجابی می
کند؟
مسئله
اصلی رژيم حفظ
شرايط اجتماعی
ظالمانه
موجود و جو
ترس و وحشت در
جامعه است. هر
گاه که رژيم
در موقعيت ضعف
قرار گرفته و
از رشد
اعتراضات
توده ها به
هراس می افتد،
مجددأ به
سرکوب و ايجاد
فضای رعب و
وحشت در جامعه
متوسل می شود
که به زعم خود
بدينوسيله
نيروی مقاومت
توده ها را
تضعيف کند.
جالب
است که
رفستجانی در
اين مورد
اقرار کرده که
با توجه به
تحولات سرنوشت
ساز در جهان و
منطقه،
موقعيت جمهوری
اسلامی تضعيف
گشته است.
آنچه
که او نمی
گويد اين است
که رشد
اعتراضات
زنان (همچون
رشد اعتراضات
دانشجويی و
کارگری) و بی
پروايی آنان
در برخوردهای
روزمره اشان
با عمال رژيم
همچون گذشته
وحشت رژيم را
برانگيخته
است. بخصوص در
شرايط فعلی که
رژيم در سطح
بين الملل نيز
تضعيف شده،
تشديد سرکوب و
ايجاد فضای
ترس را مجددأ
ضروری ديده
است.
در
واقع بسيج
گسترده
چماقداران
يونيفرم پوش مؤنث
و مذکر و
ريختن جلادان
نقابدار به
خيابانها و
سرکوب زنان به
اسم "بد حجابی"
شدت ضعف و
استيصال رژيم
را نشان می
دهد. کتک زدن
جوانان مناطق
فقيرنشين به
بهانه
"مبارزه با
اوباش و
ارازل" و
تحقيرهای
کثيف ارتجاعی
و برخوردهای
توهين آميز با
آنان در ملأ
عام نشانه قدرت
جمهوری اسلامی
نيست، بلکه
نهايت ضعف و
وحشت از توده
هاست.
با
توجه به اين
واقعيات می
توان به عمق
سياستها و
برنامه های
کسانی پی برد
که فکر می
کنند که می
توانند در
چهارچوب رژيم
به خواسته ها
و مطالباتشان
دست يابند.
بنابراين
همانطور که در
دوران
اصلاحات خاتمی
ديديم، امکان
رهايی زنان از
قوانين زن
ستيز جمهوری
اسلامی و يا
امکان دستيابی
دانشجويان و
ديگر اقشار
جامعه به
خواسته های
دمکراتيکشان
در چهارچوب
رژيم، دروغی
بيش نيست.
توجه
به تمام
واقعيات
موجود نشان می
دهد که تنها
راهی که در
مقابل توده های
تحت ستم جامعه
ما، برای رهايی
از مظالم
اقتصادی
اجتماعی رژيم
ج.ا. قرار
دارد، سرنگونی
اين رژيم و
برقراری
سيستمی واقعأ
آزاد و برابر
می باشد.
سهيلا
دهماسی
17 ژوئن 2007